تبليغاتX
کوزه

کوزه

سیاسی، اجتماعی و فرهنگی

نظر مقام معظم رهبري در همه امور فصل الخطاب است

پس از اعلام نتايج انتخابات، دو كانديداي محترم، معترض اين نتايج بوده و نظراتي در اين خصوص داشتند و متاسفانه اين اعتراضات به خيابانهاي شهر تهران و برخي شهرها نيز كشيده شد و البته نتايج تاسف باري نيز درپي داشت و موجب بوجود آمدن خسارتهاي جاني ومالي شد و اين شرايط بهانه اي دست بيگانگان داد تا درباره امور داخلي كشورمان دخالت كنند.

 همه كساني كه دلسوز نظام و كشور هستند،  منتظر اعلام نظر رهبر معظم انقلاب نسبت به اين وقايع بودند. هرچند كه ايشان در جلسه اي كه با نمايندگان كانديداها داشتند بر پيگيري اعتراضات از مجاري قانوني تاكيد فرموده بوند اما با اين وجود همه بي صبرانه منتظر نماز جمعه و اعلام نظر ايشان بودند. زيرا كه براي علاقه مندان به سرنوشت كشور و پايبندان به قانون، نظر معظم له درهمه امور فصل الخطاب است و ملت ايران بحرانهايي ازاين دست را با تدبير و دورانديشي ايشان به آساني پشت سر گذاشته اند. جمعه رسيد و ايشان مانند پدري مهربان با نصيحت عقلاي قوم از هر دو طرف و طرفداران آنها، حجت را بر همگان تمام كردند و بار ديگر كشتي انقلاب با رهنمودهاي ايشان، بحراني ديگر را پشت سرگذاشت. رهنمودهايي كه براي همه شخصيتهاي نظام و مردم ايران فصل الخطاب است.

ايشان در خطبه هاي نماز جمعه سرنوشت ساز فرمودند:حل و فصل همه اختلافات در سر صندوق رأي است نه در كف خيابان ها

+ نوشته شده در  شنبه 30 خرداد1388ساعت 2:15 بعد از ظهر  توسط اسفندیار ذوالقدر  | 

يك بام و چندين دي اكسيد كربن!!

در كشوري كه بي ارزش ترين متاع، جان انسانها باشد، حرف زدن از توسعه و پيشرفت، محلي از اعراب ندارد. متاسفانه در كشور ما متاع جان ازهر چيز بي ارزشي، بي ارزش تر است.براي بسط چرايي اين ادعا، محفل ديگر و محمل گسترده تري نياز است كه در اين مقوله نمي گنجد. اما همين ادعا را به خاطر بسپاريد تا ادامه مطلب را بخوانيد.

روز پنچ شنبه هفته گذشته،گروههاي تروريست به كاروان زائران ايراني كه عازم كربلا بودند، دراستان دياله عراق در يك رستوران حين استراحت و نماز، حمله كردند و با انفجار كمربند انفجاري 56 نفر از هموطنان عزيزمان را به شهادت رساندند و بيش از 60 نفر را هم مجروح كردند.

درخبرهاي عصرگاهي تلويزيون، اين رسانه بي نهايت ملي!!! خبري كه با 5 ساعت تاخيرتوسط سيستم عريض و طويل خبرگيري واحد مركزي خبر داشت منتشر مي شد را مي ديدم. واقعا يك لحظه شوكه شده بودم..براي اولين بار در عمرم، از ايراني بودنم احساس حقارت كردم. واقعا كشور ما داراي دولت هم هست؟ واقعا ما اصلا مگر دولت داريم؟ واقعا ما مسئول و مدير در مملكت داريم.؟ داشتم از عصبانيت سكته مي كردم.

معاون عتبات عاليات سازمان حج داشت گزارش مي داد. از روند خدماتي كه خودشان انجام نداده اند!!! در جاي جاي گزارش اينطور داشت ملت ايران را تكريم مي كرد: " همه كساني كه در اين حمله تروريستي از كاروانهاي آزاد بودند و ما هيچ مسئوليتي در قبال آنها نداريم!!! و صرفا به خاطر وظيفه انساني!!! در حال امداد رساني به حادثه ديدگان هستيم" جالب اينكه، صدا و سيما در تمام بخشهاي خبري همين اصطلاح كه " اين افراد از كاروانهاي آزادبودند و تحت نظر سازمان حج نبودند" را متناوب تكرار مي كرند.

خبرگزاري ايرنا(بخوانيد ديرنا!!) هم مصاحبه اي با مدير كل حج كرمانشاه در سايت خود گذاشته بود ايشان هم همين جمله را با لحن بسيار وقيحانه اي تكرار كرده بود.

واقعا جاي تاسف دارد.اين كاروانها زير نظر سازمان نبودند، اما دزد و قاچاقچي كه نبودند، از طريق قانوني و با گرفتن ويزا رفته بودند. طبق قانون، مسئوليت تمام گردشگران زيارتي يا سياحتي در خارج از كشور با سفارتخانه و سازمان گردشگري ايران است. چطور جناب مشايي خان، مدعي دوستي با ملت اسرائيل، در قبال كساني كه يك زماني ايراني بودند و حالا درآسايش و رفاه در يك كشور اروپايي يا امريكايي زندگي مي كنند، احساس مسئوليت مي كند اما در قبال شهروندان ايراني كه ماليات مي پردازند و براي اين كشور زحمت مي كشند احساس مسئوليت نمي كند؟ واقعا زهي بر اين شعور و ادب مسئولان سازمان حج و زيارت و سازمان گردشگري. فقط بلدند درخصوص بودجه شان چك و چونه بزنند. آنموقع خوب بلدند حرف بزنند.ولي در چنين مواقعي زبانشان خجل است و مانند تازه عروسان از حجله برگشته بريده بريده حرف مي زنند.

مشايي خان و زير مجموعه اش و يا سازمان حج و زيارت فكركنند دارند براي ونزوئلايي ها پل مي سازند. مگر امداد به 60نفر زخمي چقدر هزينه دارد؟ از خريد كادو و هديه براي خارج نشينان همايش ايرانيان خارج از كشور بيشتر هزينه داشت كه مكرر اعلام مي كردند اينها زير نظر سازمان حج نيستند.

 بيچاره اين مسئولان سازمان حج كه به اندازه گنجشك هم نمي فهمند كه؛ اي بابا وقتي كه تروريست مي خواهد حمله تروريستي كند كه نمي پرسد كدامتان از طرف سازمان حج هستيد و كدامتان نيستيد؟؟ تا آنهايي كه مهر سازمان حج بر پيشاني ندارند را منفجر كند و با آنها كه مهر سازمان حج دارد با ملاطفت و مهرباني برخورد كند. واقعا اينها مسئولند؟ اين است دم زدن از خدمت به مردم ؟ اين است دم ازخدمت به مستضعفين زدن؟ مگر حادثه ديدگان مستكبر بودند؟؟

خوب است كه هنوز يك هفته از شركت جنجالي دكتر احمدي نژاد در همايش بين اللملي "مبارزه بر عليه تبعيض نژادي" نمي گذرد. دم خروس را باور كنيم يا...... چطور ما كه پرچمدار مبارزه با تبعيض هستيم حالا بايد ميان دو گروه زائر تبعيض قائل شويم؟؟

 هر كس از كمكهاي ايران به غزه انتقاد مي كند، جوابش را اينگونه مي دهيد كه" آنها مسلمانند وما درقبالشان مسئوليم". درست مي گوييد. قبول. مسلمان بايد به داد مسلمان برسد ، اما مگر حادثه ديدگان مذكور مسلمان نبودند؟؟ مگر شيعه نبودند؟ پس چرا براي رسيدن به داد اينها، هزار تا منت بر سزشان مي گذاريد كه وظيفه شما نيست و غيره وغيره. آيا وظيفه شما فرستادن داروهاي گران قيمت به فلان جاست ولي براي شهروندان خوتان وظيفه اي نداريد؟

+ نوشته شده در  شنبه 5 اردیبهشت1388ساعت 0:35 قبل از ظهر  توسط اسفندیار ذوالقدر  | 

ده میلیارد تومان هزینه از جیب ملت؛ برای آنهایی که خارج از گوداند!!!

هفته گذشته، همایش ایرانیان مقیم خارج از کشور، با دست و دلبازی بی مثال دولت برگزار شد. همایشی که برای رئیس دولت آنقدر مهم بود که، در یک اقدام بسیار نادر که تاکنون در هیچ مراسمی اتفاق نیفتاده، در دو نوبت در آن شرکت کرد. یکباردر افتتاح آن و بار دیگر،شب پنچ شنبه هفته گذشته پس از بازگشت از سفر استانی کرمان.

این همایش که با ابتکار رحیم مشایی،همان کس که ابراز برادری با اسرائیل را مطرح کرده بود،برگزار شد، مانند بسیاری دیگر از برنامه هایی که توسط مشاوران احمدی نژاد برنامه ریزی می شود، فقط جنبه تبلیغاتی، متظاهرانه و ریاکارنه داشت؛ هم از سوی شرکت کنندگان و هم از شوی برگزار کنندگان.البته انصافا شرکت کنندگان هم که یک قشر خاصی از مهاجران ایرانی را تشکیل می دادند، کاملا رگ خواب آقایان برگزار کننده دست شان بود و خوب می دانستند که چگونه مجلس گرمی کنند.به این یک تکه از گزارشی است که روزنامه ایران، آنرا منتشر کرده توجه کنید:

بسیاری از ایرانیان مقیم خارج از کشور در هنگام ورود و خروج احمدی نژاد تلاش می کردند تا با وی دست داده و روبوسی کنند و تعداد زیادی از آنها نیز با رئیس جمهور عکس یادگاری می گرفتند.....یک هم وطن ایرانی از حاضران خواست تا برای احمدی نژاد دست بزنند و اظهار داشت: من 73 سال دارم اما شاگرد احمدی نژاد هستم....یک هموطن ایرانی به حضار گفت: به جای دست زدن بلند شوید و در حضور رئیس جمهوری دست به دست هم دهیم که ما می توانیم ایران را بسازیم و حاظران در سالن اجلاس و حتی رئیس رجمهور بلند شدند و این طرح ابتکاری ایرانی عملی شد....

این همایش با هزینه ای بیش از ده میلیارد تومان از پول بی نفت، نفتی که روزی و روزگاری  درافسانه های انتخاباتی یک رئیس جمهور مردمی!!قرار بود بر سر سفره های ملت بیاید، برگزار شد. هزینه هایی که از رزرو هتلهای درجه یک گرفته تا بلیط رفت و برگشت هواپیما برای مسافرانی که روزگاری ایرانی بودند تا پذیرایی های آنچنانی وهدایایی که برای هرکدام از حاضران تدارک دیده شده بودو... اما حاصل این همایش بزرگ خارج نشینانی که روزگاری ایرانی بودند چه بود؟ کدامین سرمایه را اینها می خواهند به ایران بیاورند؟

چند سوال منطقی از برگزار کنندگان محترم این همایش دارم که امیدوارم لطف فرموده و ما را هم یکی از ایرانیان خارج نشین تصور کنند و پاسخ بفرمایند، هرچند که پاسخگویی و پاسخگو بودن از ادب ومرام این آقایان بعید به نظر می رسد. مگر آنکه بخواهند پاسخ کوبنده و دندان شکن!!! بدهند، که صد البته دراین کار استادند و ماهر. ولی برای ما که دندانهایمان را کشیدیم و جز دندان عقل، دندانی در دهان نداریم پاسخ دندان شکنشان!!! مناسب نیست.

1-اگر هدف از برگزاری این همایش این بود که نشان دهید دولت مکرم و محترم برای ایرانیان در هرجای جهان پهناور که باشند ارزش قائل است و همه را هموطن تلقی می کند، چرا پس ضرب المثل ایرانی اسلامی؛ الدار، ثم الجار و یا چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است را نادیده می گیرند؟ مگر آن ایرانیهایی که درداخل کشور زندگی می کنند، ایرانی نیستند؟ نباید تکریم شوند؟

 آیا ایرانیهایی که در داخل کشور مانده اند و با انکه می توانستند بروند وامروز در یک کشور بیگانه در اوج رفاه و آسایش زندگی کنند، ولی فقط به خاطر عرق ملی در کشور مانده اند وبا همه تلخی ها و تبعیض ها و تورم و هزاران مشکل دیگر که در کشور وجود دارد سوخته اند و خون دل خورده اند و ساخته اند(مثل خود بنده)، ایرانی نیستند؟ آیا اینها به اندازه کسانی که به هر دلیلی، کشورشان را ترک کرده اند و دنبال رفاه و آسایش خود به کشوری دیگر رفته اند واز مزایایی یک کشور آزاد بهرمندند، برای دولت ایران ارزشمند نیستند؟ چرا باید چنین باشد؟ آنهایی که در ایران مانده اند، با همه بدبختی ها، جنگ، بمباران، گرانی، نبود آزادیهای مدنی، تبعیض،با انواع ندانم کاریهای دولتهای مختلف، و غیره دم برنیاورده اند به اندازه یک جوان فوکلی و کراواتی که آزادنه در یک کشور اروپایی زندگی می کند حالا برای تفریح هم که شده آمده و در یک همایش جوگیر شده و از رئیس جمهور تعریف کرده، برای این دولت عدالت پرور و مردمی!! ارزش ندارد؟

 چطور می شود وقت انتخابات، موقع راهپیمایی روز قدس، تظاهرات 22 بهمن و غیره باید مردم داخلی "نقشه های دشمن را برآب کنند" و تو دهنی به دشمن بزنند ولی موقع بریز و به پاش و دیدار با رئیس دولت مردمی!! حضرات خارج نشین ارجحیت دارند؟ چطور می شود که بدبختی های تحریم و گرانی و تورم را مردم داخل نشین با هزار بدبختی فقط و فقط به خاطر حفظ نظام وانقلابی که برایش خون داده اند و بخاطر کشورشان تحمل کنند و دم بر نیاورند ولی کسانی که فقط شناسنامه ایرانی دارند و حتی یک شب هم از مزه تلخ و گزنده فقر، تورم، تحریم، تهدید، جنگ، بمباران و غیره را نچشیده اند به یکباره برای آقایان دولت نهمی عزیز و نورچشمی می شوند؟

بنده در سال 86 برای اولین بار در جهان،بعنوان یک ایرانی و یک روزنامه نگار، طرح سفر دور ایران و دور دنیا با تراکتور با هدف حمایت از بخش تولید و کشاورزی را به حضرت منورالفکر، رحیم مشایی، رئیس مردمی!! دولت جناب احمدی نژادو وزرای با لیاقت ایشان، جناب مستطاب اسکندری وزیر کشاورزی،و منوچهر خان متکی دادم. جالب انکه آقای داودی معاون اول دستور بایگانی داد. حاج سعید لو دستور بایگانی، با مدیر کل دفتر اسکندری جلسه گذاشیم آخرش بعد از یکسال و نیم سر دواندن فرمودند که حضرت اسکندری گفته اند مال پول نداریم که برای این طرح بدهیم. حالا شاید باورتان نشود که مبلغ مورد نظر برای حمایت از این طرح در داخل کشور، فقط 50 میلیون تومان بود. یعنی پول اقامت یک هفته ای یک ایرانی خارج نشین شرکت کننده در همایش در هتل. رحیم مشایی هم که اصلا نامه نخواند و نخواند.هنوز این نامه ها و دستورهای آقایان را دارم. برای 56 شخصیت مهم اجرایی کشور نامه نوشتم و مزایای طرح را گفتم. طرحی که در نمایشگاه مطبوعات سال 86 مثل توپ صدا کرد و حتی خبرگزاریهای خارجی خبرش را به همراه مصاحبه منتشر کردند ولی دریغ از حمایت مالی و حتی معنوی آقایان. ولی مطمئن هستم اگر بنده به خارج رفته و در یک کشور دیگر ساکن بودم و آنقوقت این طرح را می دادم با هواپیمای شخصی احمدی نژاد می آمدند به دنبالم. چون ایرانی خارج نشین بودم نه داخل نشین.

2- اگر هدف از برگزاری این همایش، همانطور که حضرات فرمودند، جلب سرمایه های ایرانیهای خارج نشین است، و واقعا دولت مردمی ما اینقدر دور اندیش هست، پس چرا درباره سرمایه های موجود چنین دور اندیشی به خرج نمی دهد؟ با سخنرانی ها و موضع گیریهای افراطی و هولوکاست بازی  خارج نشیانی مانند؛ رامین خان، سرمایه های موجود را به کشورهای حاشیه خلیج فارس فراری می دهند انوقت میلیاردها تومان از جیب ملت رنجدیده خرج می کنند تا سرمایه های نداشته خارج نشیان را جلب کنند؟ واقعا در عجبم از این تفکر اقتصادی دولت مردمی!!! که آفتابه خرج لحیم می کند. دولت محترم آمار بدهد که در ازای 10 میلیارد تومان هزینه مفت!!! چقدر توانست سرمایه از این میهمانهای عزیز برای آبادانی کشور جذب کند؟ آنها آمده بودند ببرند یا بیاورند؟ اگر دولت محترم که اینقدر سرمایه برایش مهم است که بخاطرش رئیس یک ملت بزرگ دنیا، دوبار در یک همایش آن شرکت می کند، چرا به سرمایه های انسانی داخل کشور بی توجه است؟ مگرنخبگان و اندیشمندان و دانشگاهیان داخل نشین، سرمایه محسوب نمی شوند؟ یا فقط اگر بروند و در یک کشور دیگر زندگی کنند آنوقت برای دولت مردمی!! ارزشمند می شود؟ پس بهتر است برای انکه ملت ایران هم برای دولت مردمی!!! عزیز و نور چشمی شود، جمعیت 70 میلیونی برای مدتی به خارج برویم تا دولت برایمان فرش قرمز پهن کند و اینگونه عزیز ومحترم شویم.

احترام هرکسی که شناسنامه ایرانی دارد و حتی روزگاری برای مدت کوتاهی هم ایرانی بوده، برای دولت محترم واجب است. ما هم نمی گوییم که آنها را طرد کنند، ولی بی انصافی است که دولت، چشم تکریم و احترام را به ایرانیان داخل نشین که با هر بدبختی و مشکلاتی که هست مانده اند و از ایران نرفته اند، ببندد. آیا تبعیضی بزرگتر از این؟   

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 اردیبهشت1388ساعت 0:36 قبل از ظهر  توسط اسفندیار ذوالقدر  | 

حذف دهها مقاله از وبلاگم!!!

بیش از دهها مقاله که در وبلاگم نوشته بودم را خودم به دلایلی که فقط خودم و خدای خودم می داند، حذفشان کردم. البته اینها مقالاتی بودند که بعضی از انها را بیش از ۵۰ سایت و خبرگزاری داخلی و خارجی و نشریات منتشر کرده اند و بسیاری هم آنها را خوانده اند و در خود همین وبلاگ هم بعضی از انها تا ۳۰۰ کامنت هم داشت. ولی صلاح دانستم که به دلایلی حذف کنم. لطفا هیچ حدسی درباره علت حذفشان نزنید که علتش را نخواهید فهمید. فقط خودم می دانم و خدای خودم و لا غیر.

+ نوشته شده در  جمعه 28 فروردین1388ساعت 12:33 بعد از ظهر  توسط اسفندیار ذوالقدر  | 

ارزشهای دفاع مقدس را یک میلیارد تومان فروختند!!!

دیروزی که چندان هم دور نیست ...... درسالهای جنگ تحمیلی، درهمسایگی باغ ما، خانوده ای زندگی می کردند که پسری داشتند حدود 17،18 ساله. این پسر که قربانعلی نام داشت دستش کج بود وگاهی تخم مرغ و مرغ همسایه ها را می دزدید و هراز چندی هم برای دزدی،از دیوار باغ خانه ما بالا می رفت و از میوه ها و محصولات جالیزی دزدی می کرد.از قضا یکبار برادر بزرگم او را، که شبانه برای دزی به باغ آمده بود، گرفت و حسابی کتک اش زد. چند ماهی از این موضوع گذشته بود و دیگری از دزد باغ ما خبری نشد تا اینکه خبر آمد قربانعلی به جبهه رفته است. او توبه کرده یا نکرده(خدا می داند و خودش) به جبهه رفت و بعد از مدتی هم شهید شد.(خدایش بیامرزد).

هفت سال بعد از این ماجرا، من در دبیرستان تحصیل می کردم و در مراسمی که برای هفته دفاع مقدس برگزار شده بود، بنده با هدف اینکه بگویم ،جنگ تحمیلی نشان داد که مردم ما ازهر طبقه و گروهی و با هر درجه از ایمان برای دفاع از کشورمان به جبهه ها رفتند و از ایران دفاع کردند، همین ماجرایی که نوشتم را تعریف کردم. چشمتان روز بد نبیند. مدیریت دبیرستان بنده را بشدت توبیخ کرد و حتی بمدت دوهفته از مدرسه اخراج کرد. برای اینکه حقیقتی را آنهم نه باهدف تخریب بلکه با هدف تمجید بیان کرده بودم. و اما امروز....

و اما امروزی که با دیروز فاصله زیادی ندارد...... ده نمکی دیروزی، که پرده سینماها را به خاطر فیلم "آدم برفی" پائین می کشید و برای یک تارموی بیرون از روسری ناموس مردم، چاقو و زنجیر می کشید و در پارک لاله دختر مردم را زیر چوپ و چماق گروه خود خوانده انصار حزب الله خونمالی می کرد و یا دفتر انتشارات "مرغ آمین" را به خاطر انتشار یک کتاب درآتش تنگ نظری خودشان می سوزاند و یا جلوی دفتر ماهنامه ایران فردا با همراهان لات و لاابالی خود چادر می زد و انواع فحش ها را نثار کسانی می کرد که وقتی هنوزنطفه خودش بسته نشده بود، برای پیروزی انقلاب مبارزه می کردند و یا در هفته نامه پر از اتهام و بهتان "شلمچه"، برای ارزشهای از دست رفته جنگ و انقلاب اشک تمساح می ریخت، و..... امروزه در قالب یک فعال فرهنگی!!! و فیلم ساز ارزشها و معنویات دفاع مقدس را قربانی خودخواهیها و زیاده طلبی های خود می کند و با ساخت فیلمهای مضحک و بی محتوا و سراسر دلقک بازی اخراجیها، بازهم ثابت می کند در این مملکت حتی زیر سوال بردن ارزشها هم انحصاری است و تنها یک عده خاص  و خودی!!!حق دارند که هر زمان که دلشان خواست ارزش بیافرینند و هر زمان که دلشان نخواست آن ارزشها را مضحک عام و خاص کنند و برای رسیدن به اهدافشان هم بت بسازند هم بت شکن شوند. به قطع یقین اگر هر فیلم ساز دیگری غیر از این برادر ارزشی!! می خواست حتی یک سکانس از این دو فیلم مضحک را در فیلمش داشته باشد، هم طومار خودش و هم اجدادش را همین برادر ارزشی!! وبسیجیان جبهه ندیده!! درهم می پیچیدند. اما چه می شود کرد که اینجا ایران است.وزارت ارشاد هم دربست در خدمت این برادران. هشت سال از ساخت فیلم "به رنگ ارغوان" گذشته است ولی به دلیل آنکه موضوعش کمی با سلیقه حضرات نمی خواند، بدستور شخص وزیر اطلاعات دولت خاتمی، یونسی، فیلم اجازه پخش نیافت و توقیف شد. حال تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

امثال این برادران ارزشی!!! که دیروز ادعای دغدغه ارزشهای دفاع مقدس و جنگ را داشتند، امروز دغدغه کسب درآمد و پول(انهم نه در حد متعارف) میلیاردی از طریق به مزایده گذاشتن ارزشها و معنویات یک ملت و یک نسل را دارند وبرای رسیدن به این هدف مقدس!!! از مسخره کردن و لودگی و حتی زیر سوال بردن ارزشها هم ابایی ندارند.برای اینها فرقی نمی کند از راه به گریه انداختن مردم به اهدافشان برسند یا از راه خنداندن مردم به هر قیمیت و با هر روشی.مهم این است که به هدفشان برسند.پیرو راستین مرحوم!!! ماکیاولی هستند و معتقدند که هدف وسیله را توجیه می کند.بنابراین می بینید که به مزایده گذاشتن ارزشها و معنویات هم در مملکت انحصاری است. اگر چنین نبود و امروزهم پاشنه سیاست بر همان روال دیروز می چرخید، نه تنها باید پرده فیلمهای این برادر ارزشی!! به پایین کشیده می شد، بلکه باید خودش را هم از گردن ، به بالا می کشیدند. ولی دیروزهایی که چندان هم دور نیست همین کارها را با بسیاری کردند.تا فردا چه شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 فروردین1388ساعت 11:3 بعد از ظهر  توسط اسفندیار ذوالقدر  | 

مدتی این مثنوی تاخیر شد.......

مدتی این مثنوی تاخیر شد /  مدتی بایست تا خون شیر شد....

با سلام و عرض ارادت مجدد به مخاطبان کوزه در هر جای دنیا.مدتی به علت سفر و گرفتاریهای کاری نتوانستم در خدمتتان باشم.پوزش مرا بپذیرید.انشالله از امروز با انرژی وتوان تازه در خدمت شما بزرگواران خواهم بود. به یاری حق تعالی انشالله.

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 دی1387ساعت 4:44 قبل از ظهر  توسط اسفندیار ذوالقدر  | 

در سرزمین وحی

موسوم حج است و دلم نیامد از حج ننویسم. از بی تابیهای قبل از سفر، از شوق رسیدن، از بهاری که در ضمیر زمستانی روبه شکفتن است. اشک شوق که هر قطره اش روایتی است از غوغای درون.روحی که در تپش ثانیه ها پر می کشد و لحظه ها را در هم می نوردد. حج، بهانه نیست، بهایی است بر قامت هستی. روایتی است از نبودن در جوار بودن مطلق. نمی دانم چه حسی است، چه معجزه ای ست، چه حکمتی ست؟ وقتی هواپیما وارد حریم شهر مدینه، شهر پیامبر، می شود، تپش قلبها به هیجان می افتد، انگار باور نمی کردیم که در کجا هستیم. شاید فکر می کردیم خواب می بینیم. آیا این توفیق نصیب ما شده است؟ اشک شوق از هر چشمی به جوشش می اید. همه با لبخند نگاه می کنند گویی هیچ کس این لحظه را باور نمی کند. خلبان حضور مسافران را به شهر پیامبر خیرمقدم می گوید، دمای هوا را اعلام می کند و برای همه سفر خوشی آرزو می کند. وای خدای من باورمان نمی شود. آرامشی توام با بهت و حیرت بر مسافران حاکم است. اصلا مگر پای پیاده شدن مانده؟ اصلا مگر می شود سر را از پا شناخت؟ با سر دویدن در این لحظه رواست. اتوبوسها که از فرودگاه حرکت می کنند و گنبد سبز محمدی(ص) از دور نمایان می شود، نمی شود اشکمان را نگه داریم. دوست داشتم  نیست می شدم. دوست داشتم کالبد خاکی تهی می کردم و با روحم به طواف حرمش می رفتم. آرزو داشتم ایکاش روحم را اینجا برای همیشه جا می گذاشتم. صدای صلوات های پی درپی مسافران تن ادمی را از ابهت نام محمد(ص) این بنده به حق برگزیده خدا، این آبروی خلقت، به لرزه می افتد. آللهم صلی علی محمد و آل محمد.......

اسفندیار ذوالقدر در صحن مسجد النبی(ص)

در اتاقها که جابجا می شویم غسل می کنیم تا برای زیارت حرم نبوی و قبرستان بقیع آماده شویم. همه برای رفتن عجله دارند. مگر نه این است که همه این لحظه ها را انتظار می کشیدم؟ مگر یک مسلمان آرزویی بالاتر اینکه در جوار پیامبر دینش قرار گیرد، آرزوی دیگری می تواند داشته باشد؟ مگر این کم توفیقی است؟ مگر همه عمر بهترین دعایی که برایمان می کردند این نبود که؛ " انشاالله سفر حج"؟  پس چرا نباید عجله داشت؟ هر کس قرآنی یا کتاب دعایی بر می دارد که در جوار بقیع از امامانشان طلب شفاعت کنند. در کنار بقیع از سیاه پوستان عرب ایستاده اند و به زائران، که اکثرا شیعه هستند، پیشنهاد می دهند تا در قبال پرداخت چند ریال از عوضشان برای امامان بقیع دعا بخوانند. من هم ده ریال دادم تا یکی از اینها با صوت زیبایی که مرا محو معنا و لفظ دعایش کرده بود برای امامان بقیع دعا بخواند واز آنها برایم طلب شفاعت کند. مگر ما غیرازخفتگان همیشه بیدار بقیع ،کسی را برای شفاعت داریم؟ هوای بقیع هوای غربت است. برای ما که خودمان هم غریب بودیم حس غربت غم انگیز بود. غربتی که فقط با اشک می توان انرا توصیف کرد. این قطره های اشک که به آرامی از گونه ها جاری می شود، نمایی است از درون طوفانی و دل پر درد. دلی که در حریم بقیع نشکند، دل نیست. وجودی که در اینجا نیست نشود، وجود نیست. روحی که در اینجا پر نکشد، روح نیست....

دلم شکسته است در هوای بقیع /  چه بی قرارم از امشب برای بقیع

تمام بودن خود برده ام از یاد    /     چو روح پر کشیده در سرای بقیع

خاطراتی از سفر حج  

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آذر1387ساعت 10:35 بعد از ظهر  توسط اسفندیار ذوالقدر  | 

مطبوعات مستقل درايران؛ شنا در عمق، با دست و پاي بسته!!

هر کس که اندکي آشنايي با مديريت و نحوه گرداندن يک نشريه مستقل در کشورما داشته باشد،مي داند که، جدای از استرس هاي حرفه اي و مشکلاتي که در جريان تهيه محتوا و جمع آوري اخبار و گزارشها، برگردانده گان نشريه وارد مي شود، تامين هزينه ها و تامين منابع مالي مورد نياز براي انتشار نشريه، کمر مدير مسئول را می شکند. بالانس شدن در آمدها باهزينه ها، اتفاقي است که وقوع آن در نشريات مستقل در شرايط فعلی، بسيار نادر است. هزينه های سرسام آور تهيه ملزومات انتشار اعم از؛ کاغذ، خدمات فرايندچاپ، توزيع و غيره تا هزينه نيروي انساني، اجاره دفترکار، هزينه هاي جاري ريزودرشت، همه و همه به در آمدهاي اندک و در حدصفرکه از لابه لاي صفحات محدود يک نشريه عايد مي شود،حواله مي شود و متاسفانه هزينه ها با درآمدها چون دو خط موازي هرگزهم همديگررا قطع نمي کنند و"هزينه"هميشه سواره است و"در آمد" با پاي شکسته و لنگ، پياده.

 بسيار سراغ داريم از دوستان مطبوعاتي که همه پس اندازشان و يا با فروش منزل مسکوني و يا ماشين زير پايشان، اقدام به انتشار نشريه کرده اند و نه تنها ريالي سود نبرده اند، بلکه ميليون ها تومان سرمايه خود را هم از دست داده اند که اگر با همان سرمايه مانند بسياري ديگر در کار خريد و فروش ملک و يابساز و فروشي که الان مد روز شده، سرمايه گذاري مي کردند، ميلياردها تومان به جيب می زدند. نه آنکه کنج عزلت گزينند و خون دل خوردند و سرخورده شوند، که اين افراد، خود سرمايه هاي جامعه اند. با اين وضع رنج آور و مشقت بار که قلب هر اهل شنيدن از آن خراشيده مي شود، يک نشريه با صرف همه پس اندازها و دارايي هاي يک عمر گرداننده آن، منتشر مي شود و براي چندين نفر هم  اشتغال ايجاد مي کند، ولي ناگهان به دستور يک قاضي، يا هيات نظارت بر مطبوعات، نشريه، توقيف مي شود و گذشته از بيکار شدن چندين نفر و دود شدن سرمايه گرداننده نشريه، يک ستاره روشنگري و آگاهي بخشي هم در محاق سقوط مي افتد. اين است وضعيت اقتصادي مطبوعات مستقل در کشور ما.

شايد اين پرسش براي بسياري پيش آمده است که چرا کار مطبوعاتي در ايران، اقتصادي نيست؟ اگر شما درصدد اين باشيد که نشريه اي راه اندازي کنيد و به هر يک از مديران نشريات مستقل مراجعه کنيد، بدون استثناء شما را از اين کار منع خواهند کرد. اگر کسي بخواهد با هدف  درآمدزايي، نشريه اي مستقل و البته داراي سطح بالا(نه زرد و عامه پسند) در ايران منتشر کند، هرگز به هدفش نخواهد رسيد و اگر خيلي زرنگ باشد تنها مي تواند سرمايه اش را حفظ کند که آنهم در شرايط فعلي بعيد است. البته مجلات بي محتواي خانواده و نشريات زرد که با آموزش جن گيري و فال گيري و انتشار عکس فلان هنر پيشه زن و فلان فوتباليست ، خود را بر مخاطبان عوام زده قالب مي کنند، از نشريات مورد نظرمان جدا می کنيم، که آنها بسيار هم اقتصادي اند و حتي سودهاي کلان هم مي کنند.( ما تحصيلکرده گان رشته روزنامه نگاري، تعصب خاصي برحرفه و تخصص خود داريم و همواره سعي مي کنيم فاصله خودمان را با اينگونه نشريات زرد و مجلات بي محتوا به شدت حفظ کنيم و خطوط مان را از آنها جدا کنيم).

در حالي که در تمام دنيا نشريات به عنوان يک بنگاه توليدي مطرح هستند و در بسياري از کشورها، سهام اين نشريات در بازار بورس خريد و فروش هم مي شود و سرمايه گداران در اين نشريات به عنوان يک بنگاه اقتصادي سرمايه گذاري هم مي کنند. اما چرا درايران چنين نيست؟

1-   کار مطبوعات، آگاهي بخش به جامعه و روشنگري است که در "دانا" شدن مردم نقش به سزايي ايفا مي کنند. مطبوعات، افق هاي تازه اي از علم ومعرفت و شناخت رادر برابر ديدگان مردمان جامعه مي گشايند و آنها را از آنچه که در دنياي پيرامون شان اتفاق مي افتد، آگاه مي کند و آنها را در انتخاب مسير درست و اتخاذ تدابير و تصميمات لازم، رهنمون مي شوند. بنابراين مهمترين مشتريان و متقاضيان مطبوعات، افراد جامعه اي هستند که در آن جامعه، اگاهي، دانايي، معرفت و علم، "ارزش" محسوب می شود و هرکسي هم که به اين صفات آراسته شود، در نزد جامعه داراي ارزش و جايگاه ويژه اي است. اما در جامعه اي که دانا شدن و آگاه شدن در نزد جوانان آن جامعه، به اندازه يک مد لباس يا ژل موي سر و يا فلان گوشي موبايل هم ارزشي ندارد، آيا مطبوعات مشتري و متقاضي خواهد داشت؟!

2-  در جامعه اي که مردم آن جامعه، علاقه اي به دانا شدن و آگاه شدن نداشته باشند، ابزار و وسايلي که کارشان آگاهي بخشي (مطبوعات) است هم بازارشان کساد است. مطبوعات در جامعه اي اقتصادي اند که، مردمانش براي دانستن از هم سبقت مي گيرند و هرکس که داناتر است، با ارزش تر و دارای عزت اجتماعي بالاتری است. در جامعه اي که قشر جوان آن جامعه، که در هر جامعه اي پويا ترين قشر جامعه اند، به اندازه اي که خريد لواشک آلو و چيپس را براي خودش ضروري مي داند، خريد يک نشريه و مجله را ضروري و لازم نمي داند، آيا بايد انتظار داشت مطبوعات اقتصادي باشند؟ در سبد هزينه خانوار ايراني، خريد نشريه، به اندازه خريد سيگار و يا تنقلات بچه ها و جوان هاي خانواده هم جايگاهي ندارد. زيرا مردم اين جامعه علاقه اي به دانا شدن و آگاه شدن ندارند، حال چرا اين انگيزه وجود ندارد، خود بحث ديگري مي طلبد که از حوصله اي مطلب خارج است. در مصرف ترياک در بين تمامي کشورهاي جهان، مقام اول را کسب مي کنيم، ولي در مطالعه و علاقه به دانايي، در رتبه آخر قرار مي گيريم. دانش آموزان مدارس کشور، بيشتر از ساير اقشار جامعه، با مواد مخدر شيشه و کراک آشنايي دارند و آن را مي شناسند. ( خبري که در هفته نيروي انتظامي اعلام شد). ولي با کتاب و مجله چنان غريبه اند که گويي اينها ساکنان سرزمين فردوسي، سعدي، حافظ و خيام نيستند!!.  بنابراين وقتي براي مردمي، دانستن ضرورت نباشد ابزار دانستن هم ضروري نخواهد بود و اگر هم ابزار دانستن( مطبوعات) باشند، رنج خود مي برند و زحمتشان را بيشتر مي کنند. چون کسي حاضر نيست براي دانايي خود هزينه کند.

3-   چنان که مي نمايد، دولت هم لازم نمي داند که مردم جامعه دانا و آگاه باشند. دولت در رفتارش با مطبوعات مستقل اين را نشان داده است. مطبوعات مستقل، عامل اصلي آگاهي مردم از امور جاري هستند و اين آگاهي آنها را نسبت به آنچه که وجود دارد روشن تر مي کند و لذا حکومت کردن بر مردم روشن و دانا، بسيار سخت است و قطعا بسياري از دولتمردان  نه توان آن را دارند و علاقه اي که اين سختي را تحمل کنند و بر مردم دانا حکم برانند. لذا راه آسان را در پيش مي گيرند و آن فلج کردن همه ابزارها و وسايل آگاهي بخشی است. در دولت نهم بارها و بارها، وزير محترم ارشاد و يا مشاوران مطبوعاتي رييس جمهور گفته اند که؛ اين همه تکثر و تنوع در مطبوعات لازم نيست.

آن طور که معلوم مي شود، اين برادران علاقه دارند که در ايران فقط دو روزنامه صبح وعصر وجود داشته باشد و دو مجراي آگاهي بخشي که هر زمان لازم شد آن را تنگ و گشاد کنند که چون دوتا بيشتر نيست و به قول خودشان کميت ندارد،  اين کار راحت تر انجام مي شود؛

الف- پس از روي کار آمدن دولت نهم به بهانه اين که مي خواهند آگهي ها را عادلانه بين نشريات تقسيم شود سازمان ها را از دادن آگهي به نشريات مستقل به شدت منع کرده اند. مهمترين روزنه هاي ارتزاق روزي نشريات، همين آگهي است ولي دولت نهم اين روزنه را به روي نشريات مستقل بست تا راحتتر جان بدهند.

ولي ازطرف ديگر اين روزنه را براي نشريات طرفدار خودشان چنان گشاد کرده که يک شبه ره صد ساله مي پيمايند و درآمدهاي ميلياردي کسب مي کنند. متاسفانه هيچ نشريه مستقلي از اين آگهي ها نصيبي نمي برند و اين عمل دولت به نام عدالت، به کام نشريات دولتي مثل؛ کيهان، همشهري، جام جم و ايران شد و برتعداد نشريات رو به احتضار افزوده شد. در دولتهاي قبلي، راه شکايت از نشريات و دادگاه را براي تعطيلي پيش مي گرفتند ولي اين دولت، راه آسان تري را در پيش گرفته و آن بستن راه تنفس مطبوعات از طريق ندادن آگهي و حمايت نکردن از آنها است.

ب- در دولت نهم نشريات مستقل، مورد هجمه انواع و اقسام تهمت ها، اعم از؛ مفسد، اوباش، برانداز و غيره از سوی متوليان فرهنگ کشور قرار دارند. وقتي دولت به نشريات به چشم دشمن نگاه کند، مطمئنا هيچ سازماني يا موسسه دولتي جرات نمي کند به آن نشريه آگهي بدهد، که اگر چنين کند در نزد دولتمردان، معاونت در جرم محسوب مي شود و معلوم نيست که چه عاقبتي داشته باشد.به همين دليل نشريات مستقل نمي توانند پا بگيرند که چون محل ارتزاق شان در اختيار دولت است.

ج- در سال 1386، 61 ميليارد تومان در رديف بودجه براي حمايت از مطبوعات گنجانده شد ولي هيچ وقت دولت بطور شفاف و صريح در خصوص نحوه اختصاص و توزيع اين بودجه، اطلاع رساني نکرد که مثلا فلان نشريه دولتي فلان مقدار و فلان نشريه مستقل فلان مقدار. اگر واقعا اين توزيع عادلانه است چرا دولت اين ليست را منتشر نمي کند؟؟ مگر از ليست دارايي هاي رييس جمهور محرمانه تر است که آن منتشر شد و اين نمي شود؟!

۴-  مطبوعات در جامعه اي که ساختار اقتصادي اش آزاد و بدون انحصار و بدون دخالت دولت است، رشد مي کند. اقتصاد مطبوعات، رابطه مستقيم با اقتصاد کلان کشور دارد.  در اقتصاد آزاد، شرايط لازم براي رقابت آزاد وجود دارد و مطبوعات به عنوان يکي از ابزارهاي تبليغي واطلاع رسانی مي توانند در اين رقابت سالم، نقش مهمي ايفا کنند و لذا آگهي هايي که بنگاه هاي اقتصادي به مطبوعات سفارش مي دهند، براي آنها ايجاد درآمد مي کند و لذا مطبوعات هم مستقل از دولت حرکت مي کنند. ولي وقتي اقتصاد در چنبره دولت باشد، مطبوعات هم براي کسب درآمد ناچار هستند در چارچوبي که دولت تعيين مي کند باشند و اين يعني مرگ مطبوعات مستقل.

۵-  درکشور ما، از زماني که تقاضا براي گرفتن امتياز نشريه داده مي شود تا لحظه اي که نشريه با شکايت يک سازمان دولتي يا يک مدير دولتی بسته مي شود، سروکار مطبوعات با دولت است. زگهواره تا گور کار مطبوعات در ايران سروکله زدن با دولت است. وقتي براي گرفتن امتياز نشريه( که مي خواهد تمام سرمايه ات را هم قورت بدهد) بايد حداقل سه سال صبر کرد، مطمئنا وقتي مجوز گرفته شد، هيچ مدير مسئولي جرات نمي کند مطالبي را منتشر کند که به کام دولتيان خوش نيايد و در نهايت درِ نشريه تخته شود. به همين دليل عصا به دست راه مي رود. وقتي هم که نشريه اي عصا به دست شد دو راه در پيش ندارد؛ 1- به سمت نشريات زرد متمايل  می شود تا کسي کاري به کارش نداشته باشد. 2- در چارچوب تنگ و تاريک هنجارهاي دولت قدم برمی دارد و از حمايت هاي بي دريغ دولت برخوردار می شود که تنهاچيزي که برايش دغدغه نيست، اطلاع رساني و آگاهي بخشي است. بنابراين اگر غير از اين دو راه را در پيش گيرد؛ يا مورد تحريم حمايت هاي دولت قرار مي گيرد و آنقدر در نداري به سر مي برد که خودش تعطيل مي شود و يا اگر بخواهد از نظر اقتصادي مستقل باشد مورد غضب دولت قرار مي گيرد و درش تخته مي شود. بنابراين اين فضاي غبار آلود و بيم آلود مطبوعات کشور اجازه نمي دهد که کسي بخواهد در آن سرمايه گذاري کند. چون هيچ اميد دوام و قوامي نيست و لذا هيچ سرمايه داري حاضر نمي شود همانطور که در يک گارگاه توليدي سرمايه گذاري مي کند، در يک نشريه سرمايه گذاري کند، چه تضميني وجود دارد که فرداي روزگار، نشريه به تيغ بلاي خشم يک قاضي يا هيات نظارت گرفتار نشود و همه سرمايه برباد نرود و اموالش مصادره نگردد؟؟! اين تزلزل و نبود امنيت، بزرگترين عامل عدم سرمايه گذاري در اين حوزه است. الان دولت ،آنقدر شان مطبوعات را پايين آورده و تشت شان را ازبام( نه از بام بلکه برج) پايين انداخته که عوام مردم هم فهميده اند، کار مطبوعاتي، يعني شنا کردن در عمق اقيانوس پر از کوسه با دستها و پاهاي بسته. همين عوام الناس بارها وبارها به مطبوعاتي نصيحت مي کنند که؛ اگر به جاي انتشار مجله سيگار فروخته بودي الان حساب بانکي ات پر بود نه آنکه هر چه داشتيد را هم در گلوي نشريه ريختيد و هيچ چيز در نيامد. الان آنقدر شان مطبوعات را پايين آورده اند که دکه هاي روزنامه فروشي که وظيفه شان عرضه مطبوعات است با اکراه و منت مطبوعات را براي فروش قبول مي کنند وترجيح مي دهند، آدامس، پفک وسيگار بفروشند ولي نشريه نفروشند. چرا؟؟!

براي اينکه جامعه فرقی بين آدم نادان و دانا نمي گذارد. مي گويند؛ پول داشته باشد؛ مي خواهد سيکل باشد يا دکتر، آگاه باشد يا نباشد. الان اگر نسل ما بخواهد به سرمايه هاي انساني خود ببالد، به دونسل قبل خودمان مي توانيم بباليم که نامداراني و عالماني؛ چون دکتر زرين کوب، ياسمي، دکترنفيسي،ملک الشعرا بهار، شهريار،دکتر آرام،دکتر معين،استاد دهخدا، دکتر مصدق، مهندس بازرگان، دکتر فاطمي، و .... داشته است، ولي دو نسل آينده ما به کدام يک از سرمايه هاي انساني  و کدام دانا و دانشمند و روشنفکر جامعه فعلي بايد بنازد؟!!

زيرا که نامداران دو نسل پيش از ما، در جامعه اي زندگي مي کردند که دانايي والاترين ارزش انساني به شمار مي رفت. اما الان چطور؟!

این مطلب را در سایت کمیته گزارشگران حقوق بشر هم ببنید

این مطلب را در سایت اخبار روز ببینید

این مطلب در خبرنامه امیر کبیر هم منتشر شده است

در سایت ملیون ایران هم این مطلب منتشر شده است

همچنین در سایت قطره هم می توانید مطالعه کنید

 سایت خوراسان تورکلری هم این مطلب را منتشر کرده است

در سایت بابکین ایتگین عسگرلری هم می توانید ببیند

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 آبان1387ساعت 11:9 بعد از ظهر  توسط اسفندیار ذوالقدر  |