هر کس که اندکي آشنايي با مديريت و نحوه گرداندن يک نشريه مستقل در کشورما داشته باشد،مي داند که، جدای از استرس هاي حرفه اي و مشکلاتي که در جريان تهيه محتوا و جمع آوري اخبار و گزارشها، برگردانده گان نشريه وارد مي شود، تامين هزينه ها و تامين منابع مالي مورد نياز براي انتشار نشريه، کمر مدير مسئول را می شکند. بالانس شدن در آمدها باهزينه ها، اتفاقي است که وقوع آن در نشريات مستقل در شرايط فعلی، بسيار نادر است. هزينه های سرسام آور تهيه ملزومات انتشار اعم از؛ کاغذ، خدمات فرايندچاپ، توزيع و غيره تا هزينه نيروي انساني، اجاره دفترکار، هزينه هاي جاري ريزودرشت، همه و همه به در آمدهاي اندک و در حدصفرکه از لابه لاي صفحات محدود يک نشريه عايد مي شود،حواله مي شود و متاسفانه هزينه ها با درآمدها چون دو خط موازي هرگزهم همديگررا قطع نمي کنند و"هزينه"هميشه سواره است و"در آمد" با پاي شکسته و لنگ، پياده.
بسيار سراغ داريم از دوستان مطبوعاتي که همه پس اندازشان و يا با فروش منزل مسکوني و يا ماشين زير پايشان، اقدام به انتشار نشريه کرده اند و نه تنها ريالي سود نبرده اند، بلکه ميليون ها تومان سرمايه خود را هم از دست داده اند که اگر با همان سرمايه مانند بسياري ديگر در کار خريد و فروش ملک و يابساز و فروشي که الان مد روز شده، سرمايه گذاري مي کردند، ميلياردها تومان به جيب می زدند. نه آنکه کنج عزلت گزينند و خون دل خوردند و سرخورده شوند، که اين افراد، خود سرمايه هاي جامعه اند. با اين وضع رنج آور و مشقت بار که قلب هر اهل شنيدن از آن خراشيده مي شود، يک نشريه با صرف همه پس اندازها و دارايي هاي يک عمر گرداننده آن، منتشر مي شود و براي چندين نفر هم اشتغال ايجاد مي کند، ولي ناگهان به دستور يک قاضي، يا هيات نظارت بر مطبوعات، نشريه، توقيف مي شود و گذشته از بيکار شدن چندين نفر و دود شدن سرمايه گرداننده نشريه، يک ستاره روشنگري و آگاهي بخشي هم در محاق سقوط مي افتد. اين است وضعيت اقتصادي مطبوعات مستقل در کشور ما.
شايد اين پرسش براي بسياري پيش آمده است که چرا کار مطبوعاتي در ايران، اقتصادي نيست؟ اگر شما درصدد اين باشيد که نشريه اي راه اندازي کنيد و به هر يک از مديران نشريات مستقل مراجعه کنيد، بدون استثناء شما را از اين کار منع خواهند کرد. اگر کسي بخواهد با هدف درآمدزايي، نشريه اي مستقل و البته داراي سطح بالا(نه زرد و عامه پسند) در ايران منتشر کند، هرگز به هدفش نخواهد رسيد و اگر خيلي زرنگ باشد تنها مي تواند سرمايه اش را حفظ کند که آنهم در شرايط فعلي بعيد است. البته مجلات بي محتواي خانواده و نشريات زرد که با آموزش جن گيري و فال گيري و انتشار عکس فلان هنر پيشه زن و فلان فوتباليست ، خود را بر مخاطبان عوام زده قالب مي کنند، از نشريات مورد نظرمان جدا می کنيم، که آنها بسيار هم اقتصادي اند و حتي سودهاي کلان هم مي کنند.( ما تحصيلکرده گان رشته روزنامه نگاري، تعصب خاصي برحرفه و تخصص خود داريم و همواره سعي مي کنيم فاصله خودمان را با اينگونه نشريات زرد و مجلات بي محتوا به شدت حفظ کنيم و خطوط مان را از آنها جدا کنيم).
در حالي که در تمام دنيا نشريات به عنوان يک بنگاه توليدي مطرح هستند و در بسياري از کشورها، سهام اين نشريات در بازار بورس خريد و فروش هم مي شود و سرمايه گداران در اين نشريات به عنوان يک بنگاه اقتصادي سرمايه گذاري هم مي کنند. اما چرا درايران چنين نيست؟
1- کار مطبوعات، آگاهي بخش به جامعه و روشنگري است که در "دانا" شدن مردم نقش به سزايي ايفا مي کنند. مطبوعات، افق هاي تازه اي از علم ومعرفت و شناخت رادر برابر ديدگان مردمان جامعه مي گشايند و آنها را از آنچه که در دنياي پيرامون شان اتفاق مي افتد، آگاه مي کند و آنها را در انتخاب مسير درست و اتخاذ تدابير و تصميمات لازم، رهنمون مي شوند. بنابراين مهمترين مشتريان و متقاضيان مطبوعات، افراد جامعه اي هستند که در آن جامعه، اگاهي، دانايي، معرفت و علم، "ارزش" محسوب می شود و هرکسي هم که به اين صفات آراسته شود، در نزد جامعه داراي ارزش و جايگاه ويژه اي است. اما در جامعه اي که دانا شدن و آگاه شدن در نزد جوانان آن جامعه، به اندازه يک مد لباس يا ژل موي سر و يا فلان گوشي موبايل هم ارزشي ندارد، آيا مطبوعات مشتري و متقاضي خواهد داشت؟!
2- در جامعه اي که مردم آن جامعه، علاقه اي به دانا شدن و آگاه شدن نداشته باشند، ابزار و وسايلي که کارشان آگاهي بخشي (مطبوعات) است هم بازارشان کساد است. مطبوعات در جامعه اي اقتصادي اند که، مردمانش براي دانستن از هم سبقت مي گيرند و هرکس که داناتر است، با ارزش تر و دارای عزت اجتماعي بالاتری است. در جامعه اي که قشر جوان آن جامعه، که در هر جامعه اي پويا ترين قشر جامعه اند، به اندازه اي که خريد لواشک آلو و چيپس را براي خودش ضروري مي داند، خريد يک نشريه و مجله را ضروري و لازم نمي داند، آيا بايد انتظار داشت مطبوعات اقتصادي باشند؟ در سبد هزينه خانوار ايراني، خريد نشريه، به اندازه خريد سيگار و يا تنقلات بچه ها و جوان هاي خانواده هم جايگاهي ندارد. زيرا مردم اين جامعه علاقه اي به دانا شدن و آگاه شدن ندارند، حال چرا اين انگيزه وجود ندارد، خود بحث ديگري مي طلبد که از حوصله اي مطلب خارج است. در مصرف ترياک در بين تمامي کشورهاي جهان، مقام اول را کسب مي کنيم، ولي در مطالعه و علاقه به دانايي، در رتبه آخر قرار مي گيريم. دانش آموزان مدارس کشور، بيشتر از ساير اقشار جامعه، با مواد مخدر شيشه و کراک آشنايي دارند و آن را مي شناسند. ( خبري که در هفته نيروي انتظامي اعلام شد). ولي با کتاب و مجله چنان غريبه اند که گويي اينها ساکنان سرزمين فردوسي، سعدي، حافظ و خيام نيستند!!. بنابراين وقتي براي مردمي، دانستن ضرورت نباشد ابزار دانستن هم ضروري نخواهد بود و اگر هم ابزار دانستن( مطبوعات) باشند، رنج خود مي برند و زحمتشان را بيشتر مي کنند. چون کسي حاضر نيست براي دانايي خود هزينه کند.
3- چنان که مي نمايد، دولت هم لازم نمي داند که مردم جامعه دانا و آگاه باشند. دولت در رفتارش با مطبوعات مستقل اين را نشان داده است. مطبوعات مستقل، عامل اصلي آگاهي مردم از امور جاري هستند و اين آگاهي آنها را نسبت به آنچه که وجود دارد روشن تر مي کند و لذا حکومت کردن بر مردم روشن و دانا، بسيار سخت است و قطعا بسياري از دولتمردان نه توان آن را دارند و علاقه اي که اين سختي را تحمل کنند و بر مردم دانا حکم برانند. لذا راه آسان را در پيش مي گيرند و آن فلج کردن همه ابزارها و وسايل آگاهي بخشی است. در دولت نهم بارها و بارها، وزير محترم ارشاد و يا مشاوران مطبوعاتي رييس جمهور گفته اند که؛ اين همه تکثر و تنوع در مطبوعات لازم نيست.
آن طور که معلوم مي شود، اين برادران علاقه دارند که در ايران فقط دو روزنامه صبح وعصر وجود داشته باشد و دو مجراي آگاهي بخشي که هر زمان لازم شد آن را تنگ و گشاد کنند که چون دوتا بيشتر نيست و به قول خودشان کميت ندارد، اين کار راحت تر انجام مي شود؛
الف- پس از روي کار آمدن دولت نهم به بهانه اين که مي خواهند آگهي ها را عادلانه بين نشريات تقسيم شود سازمان ها را از دادن آگهي به نشريات مستقل به شدت منع کرده اند. مهمترين روزنه هاي ارتزاق روزي نشريات، همين آگهي است ولي دولت نهم اين روزنه را به روي نشريات مستقل بست تا راحتتر جان بدهند.
ولي ازطرف ديگر اين روزنه را براي نشريات طرفدار خودشان چنان گشاد کرده که يک شبه ره صد ساله مي پيمايند و درآمدهاي ميلياردي کسب مي کنند. متاسفانه هيچ نشريه مستقلي از اين آگهي ها نصيبي نمي برند و اين عمل دولت به نام عدالت، به کام نشريات دولتي مثل؛ کيهان، همشهري، جام جم و ايران شد و برتعداد نشريات رو به احتضار افزوده شد. در دولتهاي قبلي، راه شکايت از نشريات و دادگاه را براي تعطيلي پيش مي گرفتند ولي اين دولت، راه آسان تري را در پيش گرفته و آن بستن راه تنفس مطبوعات از طريق ندادن آگهي و حمايت نکردن از آنها است.
ب- در دولت نهم نشريات مستقل، مورد هجمه انواع و اقسام تهمت ها، اعم از؛ مفسد، اوباش، برانداز و غيره از سوی متوليان فرهنگ کشور قرار دارند. وقتي دولت به نشريات به چشم دشمن نگاه کند، مطمئنا هيچ سازماني يا موسسه دولتي جرات نمي کند به آن نشريه آگهي بدهد، که اگر چنين کند در نزد دولتمردان، معاونت در جرم محسوب مي شود و معلوم نيست که چه عاقبتي داشته باشد.به همين دليل نشريات مستقل نمي توانند پا بگيرند که چون محل ارتزاق شان در اختيار دولت است.
ج- در سال 1386، 61 ميليارد تومان در رديف بودجه براي حمايت از مطبوعات گنجانده شد ولي هيچ وقت دولت بطور شفاف و صريح در خصوص نحوه اختصاص و توزيع اين بودجه، اطلاع رساني نکرد که مثلا فلان نشريه دولتي فلان مقدار و فلان نشريه مستقل فلان مقدار. اگر واقعا اين توزيع عادلانه است چرا دولت اين ليست را منتشر نمي کند؟؟ مگر از ليست دارايي هاي رييس جمهور محرمانه تر است که آن منتشر شد و اين نمي شود؟!
۴- مطبوعات در جامعه اي که ساختار اقتصادي اش آزاد و بدون انحصار و بدون دخالت دولت است، رشد مي کند. اقتصاد مطبوعات، رابطه مستقيم با اقتصاد کلان کشور دارد. در اقتصاد آزاد، شرايط لازم براي رقابت آزاد وجود دارد و مطبوعات به عنوان يکي از ابزارهاي تبليغي واطلاع رسانی مي توانند در اين رقابت سالم، نقش مهمي ايفا کنند و لذا آگهي هايي که بنگاه هاي اقتصادي به مطبوعات سفارش مي دهند، براي آنها ايجاد درآمد مي کند و لذا مطبوعات هم مستقل از دولت حرکت مي کنند. ولي وقتي اقتصاد در چنبره دولت باشد، مطبوعات هم براي کسب درآمد ناچار هستند در چارچوبي که دولت تعيين مي کند باشند و اين يعني مرگ مطبوعات مستقل.
۵- درکشور ما، از زماني که تقاضا براي گرفتن امتياز نشريه داده مي شود تا لحظه اي که نشريه با شکايت يک سازمان دولتي يا يک مدير دولتی بسته مي شود، سروکار مطبوعات با دولت است. زگهواره تا گور کار مطبوعات در ايران سروکله زدن با دولت است. وقتي براي گرفتن امتياز نشريه( که مي خواهد تمام سرمايه ات را هم قورت بدهد) بايد حداقل سه سال صبر کرد، مطمئنا وقتي مجوز گرفته شد، هيچ مدير مسئولي جرات نمي کند مطالبي را منتشر کند که به کام دولتيان خوش نيايد و در نهايت درِ نشريه تخته شود. به همين دليل عصا به دست راه مي رود. وقتي هم که نشريه اي عصا به دست شد دو راه در پيش ندارد؛ 1- به سمت نشريات زرد متمايل می شود تا کسي کاري به کارش نداشته باشد. 2- در چارچوب تنگ و تاريک هنجارهاي دولت قدم برمی دارد و از حمايت هاي بي دريغ دولت برخوردار می شود که تنهاچيزي که برايش دغدغه نيست، اطلاع رساني و آگاهي بخشي است. بنابراين اگر غير از اين دو راه را در پيش گيرد؛ يا مورد تحريم حمايت هاي دولت قرار مي گيرد و آنقدر در نداري به سر مي برد که خودش تعطيل مي شود و يا اگر بخواهد از نظر اقتصادي مستقل باشد مورد غضب دولت قرار مي گيرد و درش تخته مي شود. بنابراين اين فضاي غبار آلود و بيم آلود مطبوعات کشور اجازه نمي دهد که کسي بخواهد در آن سرمايه گذاري کند. چون هيچ اميد دوام و قوامي نيست و لذا هيچ سرمايه داري حاضر نمي شود همانطور که در يک گارگاه توليدي سرمايه گذاري مي کند، در يک نشريه سرمايه گذاري کند، چه تضميني وجود دارد که فرداي روزگار، نشريه به تيغ بلاي خشم يک قاضي يا هيات نظارت گرفتار نشود و همه سرمايه برباد نرود و اموالش مصادره نگردد؟؟! اين تزلزل و نبود امنيت، بزرگترين عامل عدم سرمايه گذاري در اين حوزه است. الان دولت ،آنقدر شان مطبوعات را پايين آورده و تشت شان را ازبام( نه از بام بلکه برج) پايين انداخته که عوام مردم هم فهميده اند، کار مطبوعاتي، يعني شنا کردن در عمق اقيانوس پر از کوسه با دستها و پاهاي بسته. همين عوام الناس بارها وبارها به مطبوعاتي نصيحت مي کنند که؛ اگر به جاي انتشار مجله سيگار فروخته بودي الان حساب بانکي ات پر بود نه آنکه هر چه داشتيد را هم در گلوي نشريه ريختيد و هيچ چيز در نيامد. الان آنقدر شان مطبوعات را پايين آورده اند که دکه هاي روزنامه فروشي که وظيفه شان عرضه مطبوعات است با اکراه و منت مطبوعات را براي فروش قبول مي کنند وترجيح مي دهند، آدامس، پفک وسيگار بفروشند ولي نشريه نفروشند. چرا؟؟!
براي اينکه جامعه فرقی بين آدم نادان و دانا نمي گذارد. مي گويند؛ پول داشته باشد؛ مي خواهد سيکل باشد يا دکتر، آگاه باشد يا نباشد. الان اگر نسل ما بخواهد به سرمايه هاي انساني خود ببالد، به دونسل قبل خودمان مي توانيم بباليم که نامداراني و عالماني؛ چون دکتر زرين کوب، ياسمي، دکترنفيسي،ملک الشعرا بهار، شهريار،دکتر آرام،دکتر معين،استاد دهخدا، دکتر مصدق، مهندس بازرگان، دکتر فاطمي، و .... داشته است، ولي دو نسل آينده ما به کدام يک از سرمايه هاي انساني و کدام دانا و دانشمند و روشنفکر جامعه فعلي بايد بنازد؟!!
زيرا که نامداران دو نسل پيش از ما، در جامعه اي زندگي مي کردند که دانايي والاترين ارزش انساني به شمار مي رفت. اما الان چطور؟!
این مطلب را در سایت کمیته گزارشگران حقوق بشر هم ببنید
این مطلب را در سایت اخبار روز ببینید
این مطلب در خبرنامه امیر کبیر هم منتشر شده است
در سایت ملیون ایران هم این مطلب منتشر شده است
همچنین در سایت قطره هم می توانید مطالعه کنید
سایت خوراسان تورکلری هم این مطلب را منتشر کرده است
در سایت بابکین ایتگین عسگرلری هم می توانید ببیند